اگر دوباره بيايي...
اگر دوباره بيايي به قد فاصله هامان ،
به مهر و ماه بگويم كه پر كنيد فضامان
تمـــام راه ببــارند پولـــكان ستــاره
و ابــر فــرش نــمايد تــمام راه دوبـاره
اگر دوبـاره بيايـي به باغ، هـمــچو قناري
دوباره تازه نـمايي دلم ، چو باد بــهاري
اگر دوبــاره بيايــي صنوبــران و اقاقــي
ز ذوق دست برآرند و كف زنند به شادي
اگر دوباره بيايي...
(راحله)
هميشه حرف از رفتن بود ، دلم يكدفعه هواي آمدن كرد ، شايد پاهاي روحم تاول زده ، و گاه ِ نشستن است براهي ، اميد كه باز بيايي!

پ ن : راه دو است: يكي راه هدايت است و ديگر راه گمراهي. آنچه راه گمراهي است آن راه بنده است به خداوند و آنچه راه هدايت است ، راه خداوند است به بنده . پس هر كه گويد به او رسيدم ، نرسيد ، و هر كه گويد : بدويم رسانيدند، رسيد. ( ابوالحسن خرقاني )
كجاست آن بوالحسن كه سحر نانم دهد و از ايمانم مپرسد كه امشب چنان در كلامش محو بودم كه قوت سحرم با زغال يكسان شد! كنون فضاي خانه ام امشب چه عطر آگين است و من نميدانستم همان زمان كه مرغ دلم ميسوخت مرغ قابلمه ام نيز با آن همدردي ميكرد !!
ببينيد، ببينيد، زماني، چو گردو شده بودم